"آشپزباشی" و "در چشم باد" رو میتونیم پرطرفدارترین سریالهای امسال بدونیم. سریالهایی با کارگردانهای بزرگ با کارنامهایی درخشان. "محمدرضا هنرمند" و "مسعود جعفری جوزانی". خیلی دلم میخواست میتونستم این دو سریال رو هفته به هفته دنبال کنم، اما نشد. درست مثل "زیر تیغ" این دو رو هم از دست دادم. اما گهگاه که شرایط مهیا میشد با اینکه از مسیر داستان مطلع نبودم، مینشستم و با پرسیدن خط داستان از اطرافیان سعی میکردم لذتی به اندازهی همون یک قسمت ببرم.
اولین باری که پای "آشپزباشی" نشستم، علاوه بر داستان اصلی فیلم، یکی از داستانهای فرعی توجه من رو جلب کرد. داستان فرعیایی که موازی داستان اصلی و سایر داستانهای فرعی دیگه حرکت میکرد. داستان" سارا و تیرداد".
میدونیم که روال ازدواج تو کشور ما تو ده پونزده سال اخیر به شکل جالبی تغییر کرده. دیگه خیلی از ما زیر بار ازدواجهای سنتی نمیریم. نه چشم بسته به خواستگاری میریم نه روی خوش به خواستگاران چشم بسته نشون میدیم. ترجیح میدیم خودمون شریک خودمون رو برای ادامهی زندگی انتخاب کنیم. برای خیلی از ما تصور داشتن ازدواجی سنتی سالهاست که مسخره است. ترجیح میدیم فرد مورد نظرمون رو از محیط تحصیل، از محیط کار و یا طی یک پروسهی اجتماعی انتخاب کنیم، بشناسیم و به دست بیاریم. این تغییرات چه خوب چه بد، توسط مردم اعمال شده و به نوعی خواستهی جامعه است.
اما مسئله اینه که این موضوع برای نسل قبلی که ازدواجهایی عمیقا سنتی داشته چقدر قابل هضمه؟ اصلا آیا این تغییرات رو حس کرده یا چشم خودش رو به روی واقعیات جامعه بسته؟ آیا نسلهای قبلی تونسته خودش رو پا به پای نسل جدید حرکت بده؟ در ضمن کل جامعه که با یه سرعت حرکت نمیکنه، بخشی تندتر و پیشتازانه حرکت میکنن و بخشی عقب میمونن و دیرتر میرسند.
مهمتر از این آیا برای نسل قدیم این تابوی "ازدواج مدرن" شکسته شده؟ آیا نمونههایی از ازدواجهای مدرن رو دیده؟ آیا اصلا میدونه نسل جدید دنبال روشهای دیگهایی برای زندگیه؟ آیا اصلا میدونه نسل جدید چی میخواد؟ آیا رسانهها به وظیفهی خودشون عمل کردن و جامعه رو اونجوری که هست به مردم نشون دادن؟
اینجاست که من همهی کاستیهای "آشپزباشی" رو فراموش میکنم و از این داستان فرعی "سارا و تیرداد" تمجید میکنم. داستانی از روال یک ازدواج مطلوب نسل امروز. روالی که درش دو طرف ماجرا برای هم ناشناخته نیستن. روالی که درش نیاز به یک "جوش دهندهی ازدواج" احساس نمیشه و این خود دختر و پسر هستن که برای زمان و مکان و نحوهی آشنایی خانوادهها تلاش میکنن و برنامه ریزی. عقدی نشده و قراری گذاشته نشده. والدین هنوز همدیگه رو ندیدن اما دختر و پسر با هم در ارتباط هستن. تماس و مراوده دارن. صحبت میکنن ووالدین از این ارتباط مطلع هستن و ایرادی نمیبینن و کاملا این موضوع حل شده.
اینجاست که تفاوت هنرمندهای واقعی با نوع بازاریشون مشخص میشه. "محمدرضا هنرمند" این تغییر ذائقه رو به خوبی برای همهی جامعه نمایش میده. مدتها بود که اون روال سنتی برچیده شده بود اما کسی حرفی ازش نمیزد. کسی چیزی نمیگفت و این تغییر رو برای قشرهای سنتی تر به نمایش نمیگذاشت.