۱۳۸۹-۰۲-۲۹
آواتار، دنیایی دوست داشتنی برای من

چند روز پیش فیلم "آواتار" ساخته‌ی "جیمز کامرون" رو دیدم. از آواتار خیلی خوشم اومد. نمی‌دونم دلیل بقیه برای ستایش این فیلم چی می‌تونه باشه اما من به دو دلیل از این فیلم لذت بردم و تا هنوز اون لذت رو زیر زبونم حس می‌کنم.
دلیل اول عشقی بود که تو فیلم شکل گرفت. نحوه‌ی رشد و شکل گرفتن مرحاه به مرحله‌ی این عشق برام یه جورایی دوست ‌داشتنی  و خاص بود. مخصوصا چهره‌ی موجودات این فیلم وقتی لبخندی نیرو گرفته از عشق می‌زدن برام خیلی دلچسب بود. سال‌ها بود که همچین لبخند‌هایی ندیده بودم. لبخند‌هایی بی ریا و معصومانه. علاوه بر این، شوخی‌ها و شیطنت‌های دلپذیر بین عاشق و معشوق خیلی به دلم نشست.

دلیل دوم، خارج شدن فیلم از قواعد دنیای شناخته شده و ورود به دنیایی ناشناخته و پر رمز و راز، این فیلم رو از طرفی به عالم خواب و از طرف دیگه به دنیای بعد از مرگ شبیه کرده بود. عالم خواب و مرگ قواعد مخصوص خودشون رو دارن که از قواعد زمین خارجند. این خصوصیت این فیلم، خیلی خیلی هوس انسان برای کشف ناشناخته‌ها و لذت بردن از اون‌ها رو تحریک می‌کرد. اینکه ارتباط بین موجودات از طریق اتصال برقرار می‌شد یا اینکه درختان و گیاهان تو شب وقتی از روشون راه می‌رفتی، نورانی می‌شدن و یا صخره‌هایی معلق در هوا.

آواتر برای چند ساعت بیننده رو از قواعد زندگی روی زمین خارج می‌کنه و به دنیای دیگه می‌بره و امکان وجود عشق بی‌ریا و حس کردن اون رو به آدم عرضه می‌کنه و تلاش برای آزادی و آزادگی و شرافت و جدایی از هر گونه تعصب رو به سادگی به نمایش در می‌آره. به نوعی بخش زیادی از وجوه پنهان و احساسات آشکار انسان رو درگیر می‌کنه. آواتار رو دوست دارم.
1 Comments:
Anonymous الی... said...
خوب توصیفش کردی
من هم اواتار رو خیلی پسندیدم
حال آدم رو خوش میکنه
مخصوصا همون روشن شدن هر جایی که لمسش میکردن خیلی برام لذت بخش بود...
ممنون