۱۳۸۹-۰۶-۰۵
نرم، لطیف، آرام

ساعت هفت صبحه و اینجا داره بارون می‌آد. اومدم رو تراس نشستم و دارم درخت‌های حیاط رو می‌بینم که زیر بارون خیس می‌شن. دارم فکر می‌کنم که چه بارونی رو بیشتر دوست دارم. من بارونی رو دوست دارم که بدون باد و بوران باشه. ابرها آروم آروم بیان و آسمون رو پر کنن. حتی هیچ روزنه‌ایی برای دیدن آسمون نباشه. همه‌جا ابر باشه و ابرها به فاصله‌ی کمی نزدیک به زمین آروم آروم شروع به بارش کنن. ابرها سفید و خاکستری باشن. سیاه نباشن. عجله نداشته باشن. یکپارچه باشن و حرکتشون به چشم نیاد. من بارونی رو دوست دارم که قطراتش دیده نشه ولی لمس بشه. قطراتش سنگین نباشه. نرم و ریز بیاد و از صدای ناودون بفهمی که بارون اومده. دوست ندارم بارون با رعد و برق شروع بشه و یهو بیاد و یهو بره. رگبار رو دوست ندارم. بارونی رو دوست دارم که با زمین و خاک عشق بازی کنه. خیلی نرم. خیلی  لطیف. خیلی آروم.