امروز نمیخواستم چس ناله بنویسم، در واقع اصلن نمیخواستم بنویسم.، چون این روزا چیزی جز چسناله از آدم در نمیآد. یه نگاه به نوشتهی قبلیم انداختم و دیدم که چیز جدیدی برای نوشتن نیست. همهاش همونه. چهار و نیم رفتم بخوابم، تا هفت خرغلت زدم. بعد پاشدم اومدم فیسبوک جواب اونایی رو بدم که میگن بارسلونا زیبا بازی میکنه. قبل از خواب هم اتاقیم ازم پرسید "پشهها اذیتت نمیکنن؟" گفتم "نه". بعد به این فکر کردم که خونم چه طعم تخمیی داره که حتی پشهها حاضر نیستن بمکنش، برای شروع یک خواب واقعن ناامیدکننده بود. به رفیقم پیشنهاد کردم "بیفور بایت" استفاده کنه، یه پمادیه که اگه بزنی رو پوستت حشرهها بهت نزدیک نمیشن. اما اسمش به نظر شما مسخره نیست؟ بیفور بایت. یعنی "قبل از گزش"،"قبل از گزیدگی"، یا "قبل از گزیده شدن" مسخرهاس. خوب وقتی این پماد از گزیدگی جلوگیری میکنه، چجوری اسمش میشه قبل از گزیدگی؟ وقتی این پماد رو بمالی گزیدگی اتفاق نمیافته، وقتی گزیدگی نباشه، چجوری "قبلش" هست؟ اگه قرار گزیدگی باشه، و این قبلش باشه، خوب این پماد پس برا چیه؟ اسم مسخرهاییه. پیش خودشون چی فکر میکردن وقتی همچین اسمی براش انتخاب میکردن.