۱۳۹۰-۰۸-۰۲
روزی روزگاری، فوتبال
آدم باید حتمن طرفدار یک تیم باشد، یک تیم فوتبال. هیچ چیز در زندگی واجب‌تر از طرفدار یک تیم بودن نیست. فقط کونی‌ها هستند که تیم محبوب ندارند. البته داشتن یک تیم محبوب گواهی پاک بودن و کونی نبودن کسی نیست، نمونه‌اش منچستری‌ها، در عین حال که تیم محبوب دارند، کونی هم هستند، چون منچستریند. منچستری‌ها بدبخت‌ترین موجودات جهانند. آدم پلانکتن باشد، منچستری نباشد. اصل فوق مرد و زن هم نمی‌شناسد. در این دنیایی که هیچ کوسوشری مطلق نیست، کوسوشر فوق مطلق است. زن‌ها هم باید حتمن طرفدار یک تیم باشند، خنثی نباشند، حداقل بگویند "هر تیمی که آقامون بگه." 
حالا فصل شروع نشده، بازیکن‌های ما همه فروخته و تیم دست به خایه، منچستر آمده در زمین ِ خودش هشت تا به ما زده و این کونی‌ها همه‌جا پرکردند که "گاییدیمشان"،عنترها، عنترهایی که بکنشان مرده بود. ما هم چون کیری فرزانه روز‌ها و شب‌ها به انتظار نشستیم تا چرخ روزگار بگردد و آن خار که کون ما را خارید، برگردد و کون دگران را گاید و اینگونه بود که اندکی بعد همان منچستر در همان زمین نکبت‌بار الدترافورد که به آرسنال ِ عزیز تر از آژاکس ما هشت تا زد، شش تا از همشهری ولخرج ِ لاشی  خود خورد و فرگوسن  جر خورد و شد فرگ                                                             وسن، حتی بیشتر از این. 
البته این وضع برای سیتی ِ لاشی نیز چندان دوامی نخواهد داشت و دیر یا زود جنبش تسخیر وال استریت و لندن جهانی می‌شود و دهان این اپریالیسم و ثروتمداری گاییده می‌شود و قانون "خرج فقط به اندازه‌ی دخل" تصویب خواهد شد و امثال این سیتی‌های از جیب خرج کن، کونشان پاره خواهد شد تا از پس مخارج و دستمزد‌ها بربی‌آیند. آینده از آن آرسنال است، آی، الحاکم التکاثر.