آدمی وبلاگ نمینویسد که کُس ِ محض بگوید، بلکه گاهی نیز باید بعضی وقایع را ثبت کند. وقتی از بعضی چیزها، بعضی افراد، بعضی جاها که میگذری، باید جایی اثری از آن نگه داری. امشب ریدر، گوگل ریدر، یا همان گودر برای همیشه از شکل و قالبی که داشت توسط عدهایی کسکش خارج شد. دیگر نه فالویی خواهد بود، نه شِر آیتمی، نه شِر ویت نوتی، نه نوتی، نه ارتباطی، نه کامنتی و نه دوستیهایی که بود. کیرم در دهان مسبب این امر. الان گودر شده مرده خانهایی سرشار از آیتمهای نخوانده و فیدهای بسیار که میخوانی و توان واکنشی و کامنتی و نوتی در تو نیست، چونان بختکی کیری که به خوابت میآید و رویت تلمبه میزند. خیره میشوی و کاری از دستت برنمیآید.
امشب وقتی گودر را باز کردم پیغامی آمد سرشار از کوسوشرهای گوناگون، در مورد جدید شدن گودر و دستورالعملهای جدید، ولی تنها یک کلمهی سه حرفی از آن برداشت میشد: کیر. آری، کیر.
هر نسلی معمولن چیزهایی فراوانی برای فرو کردن در کون نسل بعد از خود دارد و هر جا که فرصتی دست دهد از فرو کردن آن چیزها دریغ نمیکند که "زمان ما فلان و نسل ما بیسار"، اما نسل ما با نسلهای قبل و بعد تفاوت عمدهایی دارد. تفاوت بارز ما این است که علاوه بر داشتن امکاناتی جهت فرو کردن در کون نسل بعد، چیزی داریم برای فرو کردن در کون نسل خود، گودر. تا آن را به ما تحت همنسلانی که گودر را از نزدیک لمس نکردهاند فرو کنیم که "واقعن شما نمیدونین گودر چی بود؟ هه".
من نمیدانم این جنبش تسخیر وال استریت چقدر پشتوانه دارد یا آن جنبش نود و نه درصد انگلستان و منطقهی یورو، ولی امیدوارم هرچه زودتر دهان این ثروتمداری و به تخم گرفتن دیگران را بگاید و کمپانیهای عظیم مثل گوگل کسکش و مایکروسافت کونکش را علیرغم خدمات شایانی که به بشریت داشتهاند، به خاک سیه نشاند. تا حساب دستشان بیاید و از کبر کیری خود بیرون بیایند و بیخود فکر نکنند حالا که طرفدار دارند و بشریت محصولاتشان را تحویل گرفتهاست اجازه دارند هر تغییری و گهبازیی روی محصولاتش در بیاورند و ما را مجبور کنند به "همینی که هست". و من چقدر بیزارم از این "همینی که هست" چرا که در مملکت من همه چیز "همینی که هست" است. حالا این کمپانیها هم برای ما مصرف کنندهها دور برداشتهاند، آن مایکروسافت دیوث که یکهو کل سیستم ویندوز را عوض میکند بدون اینکه با سایر کمپانی هماهنگی کند که نرمافزارها منطبق شوند و حالا این گوگل عوضی که این بلا را بر سر پاتوق ما، گودر، آورد و ما ناراحتیم چونان مادری که فلان.