۱۳۹۰-۰۸-۲۷
خوب، امروز برای ما چی داری؟ شهر فرنگه؟
اگر در همین دم یکی از آن معلم‌های بدون خلافیت و گشاد ِ دوران مدرسه از راه برسد و بگوید که "پاییز خود را چگونه گذراندید؟" قطعن برایش از دوازده ساعتی که صرف ِ کار و رفت و آمدش می‌شود نخواهم نوشت، بلکه تنها و تنها گزارش مفصلی از "وضعیت سفید" ِ حمید نعمت الله را رو خواهم کرد. این روزها تلویزیون برای من دو کاربرد بیشتر ندارد، قبلن فقط یک کاربرد داشت و آن فوتبال بود، ولی بعد از شروع سریال ِ حمید نعمت الله، وضعیت سفید هم به کاربردهای تلویزیون ما اضافه شد. 
راستش را بخواهید مدت‌هاست که از تلویزیون فاصله گرفته‌ام، منظور آن فاصله‌ایی نیست که برای چشم ضرر دارد، یا آن فاصله‌ایی که به دلیل گه‌بازی‌ها و گندکاری‌های ضرغامی و ضرغامی صاحاب‌ها ایجاد شده است. چرا که من حتی کوسوشرهای ماهواره‌ایی هم نمی‌بینم و در حالی که دوستان واقعی و مجازی از "آکادمی گوگوش" و رقابت خواننده‌ها و مستند‌های منو تو فلان و طنزهای عقده خالی کن "پارازیت" و یا از محافظه‌کاری و منفعت‌طلبی "بی‌بی‌سی فارسی" می‌گویند، تمام سهم من از ماهواره یک دیش زنگ زده‌ی داغان، چهل متر سیم ِ دسته شده و یک ال ام بی ِ شکسته است. بعضی می‌گویند با ندیدن فلان مستند، فلان فیلم، فلان رقابت یا بهمان تحلیل تخمی سیاسی ضرر کرده‌ایی. بی‌شک این یکی از ده تخمی‌ترین کوسوشری است که در طول تاریخ از زبان بشریت خارج شده.
تصور اینکه خسته از کار برگردی و روبروی یک تلویزیون یا ال سی دی فلان اینچی بنشینی و ردیفی از کنترل‌ها روی میز گسترده باشد و یکیشان در دستت و هی بالا و پایین کنی تا ببینی که فلان مدیر کونده‌ی فلان شبکه آیا چیزی در لیست برنامه‌هایش قرار داده که اندکی به سلیقه‌ی تو نزدیک باشد آدمی را جر می‌دهد، و بعد از مدتی می‌بینی که سلیقه‌ات به کوسوشرهای آنها، تحلیل‌های آنها، نزدیک شده و دیگر مثل قبل نیست که این شبکه و آن شبکه دنبال چیزی که دوست داری بگردی، بلکه جوری شده که انگار مدیران تورا تا آخرین پشم کنار سوراخ کونت می‌شناسند که اینقدر برنامه‌هایشان به سلیقه‌ات نزدیک شده، غافل از اینکه چون کون گشادی داشتی و فقط وقتت را صرف گردش در شبکه‌های فست فودی و آماده کردی کم کم سلیقه‌ات را تراشیده اند و یک سلیقه‌ی لاغر و شل برایت باقی گذاشته‌اند که از هر چیزی پخش شود خوشت می‌اید لاجرم. 
حالا همین ماهایی که خودمون را علیه این نظام جر داده‌ایم که این نظام دارد از ما انسان‌هایی با ذهنی ضمخت و قالب فکری بسته و محدود می‌سازد خیلی راحت به شبکه‌های ماهواره‌ایی اجازه می‌دهیم که همین کار را با ذهن ما بکند، فقط جای اینکه ایدئولوژیک ببند ذهنمان را، بیاید مدرن‌تر و لوکس‌تر انجامش دهد. کلن تکاپو، چالش، جستجو، کندکاو از زندگی ما دارد می‌رود و همه‌چیز دارد روتین می‌شود. هیچ حرکت رو به جلویی نیست، هیچ پیشرفتی نیست. گه ببارد این زندگی را.