وظیفهی نگهداری از برادرزادهی شیش سالهام برای ساعاتی به من محول شد. منم آوردمش پای لپتاپ تا از یوتیوب یه سری کلیپهای فوتبالی بهش نشون بدم و تنی چند از بزرگان فوتبال رو بهش معرفی کنم. حین لود شدن کلیپها، الکی ِ محسن نامجو رو گذاشتم پخش شه. یکم که آهنگ جلو رفت برگشت پرسید "اِ؟ همهچی که الکی شد. مگه همهچی الکیه؟". خندهام گرفت گفتم "آره، همهچی الکیه". پرسید "یعنی منم الکیم، تو هم الکی هستی؟" گفتم "آره همهچی الکیه". پرسید "یعنی بابا و مامانم هم الکین. از ترس اینکه دیگه بچه رو با من تنها نذارن گفتم "نه، اونا الکی نیستن". بعد پرسید "خدا چی، اونم الکیه؟" اومدم بگم "آره" که صبر کردم و گفتم "نمیدونم، اون رو دیگه باید بزرگ شی تا بفهمی."