۱۳۹۱-۰۱-۰۲
ما دیگر کونی شده‌‌ایم
ما خیلی هم بد نریده‌ایم، بلکه اوضاع برما مسلط شده و تا توانسته ریده. همه‌جا پر شده از بی‌احترامی. بی‌احترامی اپیدمی شده است و دیگر همه عادت کرده‌ایم به دیدن و کردنش. برای ورود به کنسرت رضا یزدانی که عن خیلی خاصی هم نیست بازرسی بدنی شدم و خانم زا هیچ از این قضیه که من را بازرسی بدنی کردند ناراحت نشد. ورودی مردها و زن‌ها را از هم جدا کردند. حرکت زننده‌ایی بود، ولی خوبیش این بود که خانم زا که لباس‌های کمتری داشت زودتر از من وارد شد و از سرما گریخت. ولی من ماندم در صف. اولش نفهمیدم که چرا زن‌ها و مردها را جدا کردند ولی بعد که کار به بازرسی بدنی و عبور از گیت رسید فهمیدم قضیه چیست. با وقاحت تمام بازرسی بدنیمان کردند، البته فقط مردها را و اگر آن میزان پول برای هر بلیط پرداخت نکرده بودیم و به "مورد بی‌احترامی قرار گرفتن" عادت نکرده بودم حتمن داد و بیداد می‌کردم و قید کنسرت را می‌زدم و بر‌می‌گشتم. منتها آنقدر به بی‌احترامی عادت کرده‌ام که دیگر یک بازرسی بدنی ساده که چیزی نیست کما اینکه خانم زا هم نه بهش برخورد و نه تعجبی کرد و نه اصلن چیزی گفت. من هم فقط به تفتیش کننده گفتم "کنسرت موسیقی و بازرسی بدنی؟!" که جوابی بسیار قانع کننده‌ داشت "ایرانه دیگه" و من چیزی نگفتم، کاملن قانع شدم، منطقی بود.
جدا کردن زن‌ها و مردها و تشکیل صف و بازرسی بدنی مقدمه‌ای بود صرفن برای گرم شدن. بعد هم دو تا کیک شکلاتی هر کدام سه تومان و دو بطری آب معدنی هر کدام پانصد تومان. من نمی‌دانم و درک نمی‌کنم که چرا مردم فکر می‌کنند حالا که ما از کیری بودن اوضاع کنسرت در این مملکت خراب شده‌ی به گا رفته برای یک کنسرت شبه کسشر در یک سالن کسشر و در یک جایگاه کسشر نفری چهل هزارتومان سلفیده‌ایم حالا باید برای هر چیزی که به آن پیوست شود هم چند برابر پول بدهیم؟ اصلن ملت چرا فکر می‌کنند آدم با یک بار دادن کونی می‌شود و می‌توان تا جا دارد کونش گذاشت؟ با چه عقل و منطقی باید این قیمت‌ها را پرداخت کرد؟ اصلن اگر قرار بود همینجور کس کسی پول زور بدهیم که نادر آن چند میلیون را به خانواده‌ی حجت داده بود و ما حالا اسکار نداشتیم که بهش بمالیم. پول زور دادن درد دارد، حالا چه برای سقط شدن بچه‌ی حجت، چه برای کنسرت، چه برای یک بطری آب معدنی.
بعد هم گفتیم کون لقشان نه آن بازرسی بدنی به اختیار رضا یزدانی بود و نه آن قیمت‌های کسشر ِ فروشگاه، در مورد قیمت بلیط هم خوب حتمن سالن برای اسفندماه گران بوده و اجرای کنسرت هزینه و دردسر زیادی دارد و موسیقی و هنر خرج دارد و ایرادی نمی‌کند. خلاصه گذشت و ما وارد شدیم ولی نه بروشوری بود و نه کاغذ پاره‌ایی که قطعات را معرفی کند و اشعار و شعرا و برنامه و زمان بندی را بگوید. ما هم گفتیم لابد می‌خواهد به انتخاب حضار بخواند و سفارشی کار کند و عیبی ندارد، تا اینجا که کونمان گذاشته‌اند این یکی هم ایرادی نمی‌کند، بهمان برنخورد. هرچند برای سفارشی کار کردن هم وجود بروشوری که خیر مقدمی بگوید و حرفی بزند و آدم بگیرد دستش و تا شروع شدن مراسم بخواندش و مشغول آن باشد چندان خالی از لطف و سلیقه نیست. 
گروه وارد شد و دست و تشویق و بوس‌ها فرستاده شد و همه ساز به دست و کار شروع شد، با قطعه‌ی "شهر دل" از آلبوم اول رضا یزدانی، خیلی خوب اجرا شد و به دل نشست. تا انتهای کنسرت کارهای مختلفی از آلبوم‌های مختلف اجرا شد. کارها خوب بود، انتخاب‌ها خوب بود، اجراها خوب بود ولی متاسفانه رضا یزدانی هم ما را گوسفند فرض کرد و این گوسفند فرض شدن عصبانیت گوسفند فرض شدن ِ تمام مراحل قبلی را که تلنبار شده بود چند برابر کرد. رضا یزدانی چند بار در فاصله‌ی بین قطعات پرسید "چی می‌خواین براتون بزنیم؟" و یا از این دست صحبت‌ها و بعد مردم از گوشه و کنار هوار می‌زدند و آهنگ می‌گفتند و خوب هر کسی یک چیزی می‌گفت و بعد گروه هم شروع به زدن می‌کرد، کاملن واضح بود که گروه کارها را طبق برنامه و تمرین قبلی و با ترتیبی که از قبل مشخص بود اجرا می‌کرد، نه بنا به سفارش ِ حضار. پس دیگر دلیل آن حرف‌ها چه بود؟ اینکه "چی می‌خواین براتون بزنیم؟" و از این دست کسشرهای پرادعا و تحویل‌گیرنده. وقتی قطعات از قبل آماده شده و قرار است طبق برنامه اجرا شود دلیل این حرف‌ها چیست؟ جز گوسفند فرض کردن ِ ما. کسی که مجبورتان نکرده با سفارش ِ حضار اجرا کنید، چرا بی‌خود ادعا می‌کنید که "هر چی بخواین میزنیم" و بعد که مردم بگویند "مش رمضون" شما گوزپیچ شوید و بگویید "مش رمضون دم ِ عیده، رفته ولایت". لابد رضا یزدانی هم مثل مسولین ِ سالن و فروشنده‌های لابی فکر کرده حالا که اینها این قیمت‌ها را بابت بلیط‌ها پرداخت کرده‌اند بد نیست ما هم از پوزیشنی دیگر کونشان بگذاریم. احتمالن یزدانی هم فکر می‌کند که آدم با یک بار دادن کونی می‌شود. هان؟ شاید هم من اشتباه می‌کنم، همین است. بله، من اشتباه می‌کنم. ما که یک بار نداده‌ایم، ما هر روز و هر لحظه در حال دادنیم. ما دیگر کونی شده‌ایم. دیگر فرقی نمی‌کند هر کسی با هر پوزیشینی که مورد پسندش هست می‌تواند کونمان بگذارد.