۱۳۹۱-۰۴-۲۰
یک خدای الکی
دقیقن نمی‌دونم آلبوم "الکی" نامجو کی اومد بیرون ولی خوب یادمه که تو اون دوره هوا سرد بود، احتمالن اواخر پاییز یا زمستون بود. اون موقع کارم اجرایی بود و تو کارگاه کار می‌کردم. صبح زود خودم رو می‌رسوندم به سرویس و غروب خسته از کار و سرما برمی‌گشتم خونه. این پروسه تقریبن ۱۲ ساعت از وقت روزم رو می‌گرفت. زمستون بود و روزها کوتاه، وقتی که می‌رفتم هنوز شب بود و وقتی که برمی‌گشتم بازم شب بود. بعد از برگشتن دوش می‌گرفتم، اینترنت رو می‌گشتم، شام می‌خوردم، با خانم زا چت می‌کردم به فتح چ. و بعد می‌خوابیدم.
هر وقت پشت لپ‌تاپ می‌نشستم "الکی" رو پلی می‌کردم. پنج تا آهنگ اول کارهای جدید نامجو و با اشعار کهن و ریتم و اجرای جذاب و درگیرنکننده. خیلی خوب. بعدش هم خود قطعه‌ی الکی بود که هم سبک شعر، هم مفهوم شعر و هم آهنگ و ریتمش  متفاوت از بقیه‌ی آهنگ‌های آلبوم بود. بعدش هم قطعه "زلف" بود که خیلی سال‌ها قبل بیرون اومده بود و دوباره شنیدنش می‌چسبید، مخصوصن برای حاضرین تو کنسرت. کلن بهترین کاری که یه خواننده یا گروه می‌تونه بکنه اینه که تو کنسرتی که همه‌اش کارهای جدیده، یه قطعه‌ی قدیمی خودش / خودشون رو هم اجرا کنن. هیچی مثل دیدن اجرای زنده‌ی آهنگی که از قبل باهاش خاطره داری یه کنسرت رو جذاب  و خاطره انگیز نمی‌کنه.
برای منی که یه سری مسائل و مشکلات جدید و خارج از کنترل برام پیش اومده بود و فشار زیادی روم بود درحالی که دوازده ساعت از روز هم زیر فشار کارهای کارگاه بودم و تو سوز و سرما هم کار می‌کردم، الکی شدن همه‌چیز نوعی دهن کجی و لذت انتقام بهمراه داشت که با شنیدن چندین و چندباره‌ی آهنگ این احساسات تکرار می‌شد. تو اون دوره‌ی سخت واقعن آلبوم نامجو بهترین اتفاق بود. آلبومی با پنج آهنگ ملودیک، یه آهنگ تکراری از قبل و یک الکی با طعنه‌های واقعی. وقتی فشار روت زیاده خیلی خوبه که با یکی بشینین و به ریش دنیا /جامعه بخندین، همزمان که می‌دونین دنیا /جامعه داره به بدترین شکل ممکن دهنتون رو می‌گاد.الکی هم اینجوری بود، یه جور حس خالی شدن و انتقام داشت تو خودش.
تو اون دوره برادرزاده‌ی پنج ساله‌ام زیاد به خونه‌ی ما می‌اومد و همیشه هم این آلبوم "الکی" در حال پخش شدن بود. لحن، کلمات وآهنگ بعضی جاها خیلی براش ملموس می‌شد و فکر کنم بیشتر از همه خود کلمه‌ی الکی باعث جذب شدن پارسا به آهنگ می‌شد. همون بار اولی که نشست کنارم و به آهنگ گوش داد، اولین واکنشش این بود که "همه‌چی که الکی شد". بعد برگشت شروع کرد از من سوال کردن، هر چیزی به ذهنش می‌رسید، زمین، هوا، خورشید، عمو، من، در دیوار، هر چی، می‌پرسید "اینم الکیه؟" و جواب من تقریبن به همه‌شون آره بود. جز سوالی که پرسید "بابا و مامان هم الکین؟" منم از ترس اینکه دیگه بچه رو با من تنها نذارن گفتم نه، بعد برگشتم گفتم "حالا خودت بزرگ می‌شی می‌فهمی، اینقدر سوال نکن، من چه می‌دونم". ولی مسلم بود که از شنیدن الکی بودن چیزا و آدم‌ها زندگیش و دنیاش بهم نمی‌ریخت. تو اون دوره دیگه فراز و نشیب آهنگ رو یاد گرفت و از تکرار کردن بخش‌هایی که سردر می‌آورد و گفتن کلمه‌ی "الکی " لذت می‌برد.
من تقریبن از قبل عید دیگه این آلبوم رو گوش نکردم، امروز به طور اتفاقی "الکی" رو پلی کردم، پارسا از شنیدن آهنگ خوشحال شد و اومد پیشم واستاد و نامجو خوند "یک خدای الکی"، پارسا با خنده گفت "خورشید و ماه اینهمه دورن باز دیده می‌شن، خدا چجوری دیده نمی‌شه؟ هه هه". اول فکر کردم حتمن یکی از ما دو تا عموی خدا نشناس این حرف رو گذاشتیم تو دهنش، ولی وقتی ازش پرسیدم که "اینو از کی شنیدی؟"، خیلی راحت گفت "از هیچکی، خودم دارم می‌گم."
یه بارم اون یکی برادر زاده‌ام، تاکیید "اون" بر روی برادره، یعنی زاده‌ی اون یکی برادر، نه برادر زاده ی دیگه‌ام. برادر دیگه زاده‌ام. حسین، وقتی بچه بود من عروسک‌های خیلی ریز حیواناتش رو می‌گرفتم و تو گوشه و کنار اتاق می‌ذاشتم و اون باید می‌اومد و می‌گشت و پیداشون می‌کرد. یه بار قرار شد اون این کارو بکنه، حیونا رو پخش کرد، ولی وقتی من اومدم پیداشون کنم، یکیشون پیدا نمی‌شد. از حسین پرسیدم "اینا دوازده تا بودن، من یازده تا رو پیدا کردم، یکی دیگه رو کجا گذاشتی؟" برگشت گفت " من چه می‌دونم، خدا می‌دونه". به فکر رفتم که جامعه چی کار کرده یه بچه ی شیش ساله باید بگه "خدا می‌دونه"، تو همین فکر بودم که حسین گفت "عمو، این چه خدایی که می‌دونه حیوونه کجاست ولی به ما نمی‌گه؟"
2 Comments:
Anonymous آرمین آشا said...
اوضاع خیلی بدتر از ایناست. اینو وقتی فهمیدم که کارنامه ی دختردایی هشت نه ساله ام رو دیدم و وقتی ازش پرسیدم تو اصلا میدونی پیامبر یعنی چی و پیامبرای اولوالعزم (یا اولولعزم یا اوللعزم یا هر چی) رو نام ببر، گفت: "خب معلومه حضرت عیسا، حضرت محمد، امام موسا(!)، امام حسین، مممممممم، همین."

Anonymous مهراز said...
نمی دونم این آلبوم الکی نامجو چطور شده که واسه هر کسی یه دوره ای رو یادآوری می کنه... واسه منم ترم 1 ارشد و اون شبایی که با این آهنگ درس می خوندم و هنوز که هنوزه هم آهنگه که میگه : که این کند که تو کردی به ضعف همت و رای ، ز گنج خانه شده خیمه بر خراب زده جز محبوب ترین آهنگ های زندگیه