خوب، شهریور نامزد کردیم، قبل و بعدش هم ماجراهایی برای گفتن داره که شاید در حوصلهی بحث بگنجه ولی در حوصلهی من نمیگنجه، یعنی الان حوصلهی گفتنشو ندارم. مسالهی امروز ما، مسالهی سربازیه. مهر دفاع کردم و تو همین دی ماه یه سر رفتم و همهی کارهای فارغ التحصیلی رو انجام دادم. مرحلهی بعد سربازیه. اگه قوانین سال 90، لغو نمیشد و تا سال 92 ادامه پیدا میکرد، من معاف میشدم، ولی نه تنها معافیت رو از دست دادم که باید به جای 16 ماه 21 ماه خدمت کنم. کونم میسوزه.
من آدمی نبودم که مسالهای مثل خدمت رو برای خودم بزرگ کنم، یا بخوام از زیرش در برم، خدمت یه فضای مشخصی تو برنامههام داشت. ولی الان شرایط سخت شده، نامزد کردیم، ارشد گرفتم، سنم بالا رفته، چند وقتی کار کردم و مزهی پول و کار کردن رو چشیدم، حالا چی؟ حالا همهچی سخت شده. شاید بهترین کار، سربازی ِ بعد از کارشناسی باشه، البته اگه معافیت رو در نظر نگیریم.
حالا کار به اینجا کشیده، بهم موقعیتهای کاری مناسبی پیشنهاد میشه، اندوختهی چندانی برای شروع زندگی بعد از سربازی ندارم، امیدی به کسب درآمد معقول حین سربازی هم ندارم. هر شب که میخوام بخوابم هزار جور برنامه و طرح مختلف برای سربازی به ذهنم میرسه، اینکه کجا بگذرونم، چجوری بگذرونم، از کی شروع بشه و حینش چی کار کنم و چی کار نکنم و هیچ کدوم قانعم نمیکنه، یه چیزی این وسط مشکل داره، درست مثل وقتی که تو فیفا یکی از بازیکنات اخراج میشه، بعد میری ارینج تیم رو عوض کنی، هر کاری میکنی باز یکی کمه. باز یه پست خالیه، در آخر نامیدانه یه تعویض میکنی و به شرایط تن میدی.
مثل مرد سربازی رفتن هم یه کسشریه تو مایههای اینکه مرد باید نون بازوش رو بخوره، عقل رو بکنه تو کونش؟ قبلن برام مهم بود که سربازی بگذره، یعنی وقتی کارشناسیم تموم شده بود. ولی الان چجوری گذروندنش هم مهم شده، اینکه وقتی برم سربازی و برگردم، احتمالن ابتدای سال 94 خواهد بود، خیلی دردناکه. دو سال میگذره بدون اینکه هیچ تغیری اتفاق افتاده باشه، بدون اینکه خیلی اوضاع فرق کرده باشه. احتمالن فقط و فقط این توان و انرژی ته مونده به پایان خواهد رسید و ذوق و شوق کمی که برای زندگی مونده مستهلک خواهد شد.
تو این پستی که برای سربازیه، خیلی کمه که فقط یه پاراگراف رو به فحاشی نسبت به باعث و بانی و آورنده و قانونگزار سربازی اختصاص داده بشه، ولی همینم اختصاص نمیدم چون لعنت به همهشون.