۱۳۹۲-۰۹-۰۹
من نفر دومم، غیر دوم هیچ مگو

من تارو هستم از پَس ِ سوباسا، دنیس برگ‌کمپم از پَس ِ تیری آنری، تنبکم از پَس ِ سنتور، عراقچیم از پَس ِ ظریف،  من از پَس هستم. من از پَسَم. من همیشه تو زندگیم، تو تمام داستان‌ها، تو تمام کارتون‌ها، تو تمام حادثه‌ها، کاری با قهرمان نداشتم، من همیشه دنبال نفر دوم بودم. با همه‌ی وجودم به دنبال نفر دوم می‌گشتم. خودمم هم هیچ وقت قهرمان هیچ داستانی نبودم. همیشه نفر دوم بودم. می‌خواستم که دوم باشم. دومی جای من بود، شاید دوست‌داشتنی‌تر از اولی. مذاکرات ژنو که برگزار می‌شد، کم کم دیدم داره از عراقچی خوشم می‌آد. نگاهم، فکرم معطوف عراقچی می‌شد، حرکاتش، نگاهاش و ایستادنش کنار ظریف، به عنوان نفر دوم، بدون اینکه حرفی بزنه، همه از ظریف می‌پرسیدن و ظریف جواب می‌داد و من نگاهم به عراقچی بود، به نفر دوم. وقتی برمی‌گردم و به زندگیم نگاه می‌کنم، به بچگی‌هام، می‌بینم که هیچ وقت تو شبیه سازی شخصیت‌ها و قهرمان‌های داستان‌ها تو بازی‌های بچگی، من نفر اول نبودم، من قهرمانه نبودم، من نفر دوم بودم. من سوباسا نبودم، تارو بودم. تو تیم فوتبالم هانری همه رو مقهور می‌کرد، ولی من برگ کمپ رو که یه خط عقب‌تر بازی می‌کرد و پاس‌ها رو به مهاجم می‌رسوند دوست می‌داشتم. یه بار تو دوره‌ی دانشجویی بهم گفتن بیا دبیر انجمن شو، نفر اول انجمن شو، قبول نکردم، شدم نفر دوم انجمن. سازی که انتخاب کردم تنبک بود، سازی که از پس ِ سازهای دیگه می‌آد، تار و سنتور قهرمان آهنگن و من تنبکم، ساز دوم آهنگ، خوب یا بد.